واريته
يك سالگي جدا
تقسيم لنزها
نقاشي از بچگي درست نيست
O
ساعت ها
گاهي وقت ها
تمام اينكه وجود داشته باشد
امير قاضي پور
چه قدر فکر می کند که چه فکر می کند کلمه
Domino
یک سالگی جدا
تقسیم لنزها
دنبال سطرها می گردم؛ دنبال ادامه ی گفتار روی زمین / این که روی زمین است خوب است / تداعی نشانه های پیرامونی / من این کار را اولین بار است که خوانده ام / و همان اولین بار یادداشتم را شروع کردم / و کسی نمی گوید چرا یک بار خوانده ای / دفعه ی بعد به دنبال تکه های روی زمین می گردم / چیزی که به درد کلنجار می خورد /
تقسیم لنزها
تقسیم لنزها
سطر خوبی است / ولی بعد از آن دوباره این امیر است که حرف می زند / چه کسی مگر باید حرف بزند؟ / یا باید حرف بزند / یا باید روی زمین تکه های خوبی برای جمع کردن است /
دایره را می خوانم / چرا درست نیست / دایره که هست / پس چه می تواند نباشد؟ / بله فهمیدم / خطوط زمان / زمان خطی / با این که دعدعه ی زمانی در دال ها پخش و پلا است (و این نظم کار است که پخش و پلا است) ولی زمان راه یافته در کارهای پیشین امیر قاضی پور، پیش چشم نیست / زمان مورد خطاب و پرسش است ولی حوزه ی زمان مند این کار، در سیطره ی زمان خطی و کلاسیک (تعریف زمان بر اساس فیزیک مکانیک) جای نمی گیرد /
نکته ی قابل بحث دیگر کارکرد موسیقی در این کار است / امیر قاضی پور هم چونان سفید خوانی های خود را دارد ولی در این کار سکته های روایی کم تر شده است / تصحیح می کنم به گمانم در خدمت شعر، فرو روی کرده اند / تکرار مسوط بلند در انتهای سطر های 1 و 2 و 4 و 5 و بهره گیری از هجای "ها" در سطرهای 2 و 4 و 5، و پایان دادن سطرهای جاری با سطری ساکت از لحاظ موسیقیایی همه موجبات این را فراهم کرده اند که در این کار موسیقی در لایه های درونی پرسه بزند / البته امیر در گزشته هم این ترفند را به کار بسته است مثلن کار "این تا تو روز" /
و نکته ی ضروری برای بیان، این است که لزومن بودن یا نبودن جزئی به نام موسیقی در چیدمان شعری به خودی خود ارزش یا ضد ارزش نیست /
مرا ببخشید که دیگر نمی توانم متن را ادامه بدهم / "جامائیکا" اصلاحیه خورده است و مشروط به حذف ده سطر مجوز خواهد گرفت / آن هم بدون حتی یک سه نقطه ی خشک و خالی، به جای سطر شهید / من هنوز متن اصلاحیه را از رضا کردبچه دریافت نکرده ام ولی بسیار مشتاق ام بدانم چه بر سر کارها امده است / این اصلن یک نگاه ارزشی صرفن به مقوله ی کاری خودم نیست / برایم سخت است / شما وقتی آماده اید باید به راه بیافتید / بعد از آن که ارزشی ندارد / و البته اگر با کارهای من چونین کرده اند وای به حال شعرهای بقیه / تمام برنامه ریزی ام به هم ریخته است / و انگار نمی شود در این مملکت برنامه داشت / چه کسی را دور می زنیم؛ نمی دانم / نمی دانم این حرف ها از کجا آمد و چه ربطی به یادداشت من روی کار امیر دارند / البته / البته که جامائیکا هم کشوری ست / کهربای کاغذ / نقره می کند / کیبورد دو حرف دارد که خوب می خورد / بر نمی خیزد و / تداوم . . . / واریته / آقا شما من رو نکشتی؟ / آقا من گم شدم / و یکی داره توی هوا میخک می کاره / من گل هام رو فروختم / من سه تا میخک رو روی مزار آقام گذاشتم / سه از تو بالا می رود / و تو منتظر چهارمی هستی / آقا سگ ها کجا می تونن وَق بزنن / گلاب به روتون / کجا می شه شعرامو بریزم توی جوب / جوی آب خیابون شاپور / کنار کوچه ی استاد حسن بنا / آش نذری می پزم / و نذر می کنم دیگه شعر ننویسم / دور از جون / بچه بدون بابا می خوام چه کار؟ / کوچه به من خونه نمی ده / و من می میرم بدون کلمه / بدون خیابون شاپور / ساعت شش صبح / وقتی اتوبوس حس می کنه که مه گرفته و / اون وقت باید رفت / باید رفت و کوچه رو پیدا کرد / آش می پزم / و کیبورد دو حرف بیشتر ندارد / واریته / ای کاش لنزها / نقاشی درست نیست / این شعر عجب قطعیت منقطعی دارد / در سطح ها ریزش صورت می پذیرد / چه قدر خوب که ما می نویسیم / هنوز می شود / دو حرف / دو حرف روی ستون های فرو ریخته / به خدا من آدم راحتی هستم / با سطح ها بیگانه ام / و هنوز می توانم در نمایشگاه بدوم و با دوستان کوچکم بازی کنم / شعر کلمه است / می تواند باشد / کی گفته نمی شه ریخت توی جوی خیابان خواجوی کرمانی / کی گفته نمی شه ریخت و پاشنه کوبید پشت در / دو کلمه بیشتر ندارد شعر / دو تا برای پاشنه ی آخر / واریته / شعر می نویسم / و شاید قاب ها برایشان کافی است / شاید / میل به فراموشی / سپیده ی خواهش / کلمه برای بوسیدن میخک / میخچه / میخ / از این که بهتر نمی شود / همین طور می نویسم و / دندانه می گیرد کلمه / کلمه / کلمه / آغوش می گیرد و / من بزرگ تر از آن ام / آب می شوم / کلمه / سه تا از همان میخک ها برای بقا /
الهام ملک پور
22/02/1385
