تبليغاتX
el

el

پاک می شود

فقدان

نامی که برای این لحظه و شاید این برحه می توان گذارد

نام نهادن مشکلی را حل نخواهد کرد

ولی ما ناگزیریم که خطاب کنیم

هر زمان که چیزی گم می شود

به عقب نگاه می اندازیم

پله های اضطراری

پله های خطر

هر زمان چیزی گم می شود به عقب نگاه می اندازیم

من گم شدم

صبر کنید

این که این دانش به کجا قد می کشد به من مربوط نمی شود

بیایید به ضربه های چاقو و انهدام قطره های آب گوش کنیم

دوباره نگاهی می اندازم به چتر و روسری

به تکه های سکوت

نگاه می کنم به اندام های نا مرئی

من باید پنهان شود

این عجیب نیست

مضحک است

این بهای فقدان است

هزینه ی عدم وجود در تمامی ِساخت محیطی و فرا محیطی ِهر فرد

به من حق بدهید به خاطر ثانیه ها، به دلیل هر لحظه ی انهدام در پوست مکنده ی خود؛ این یک شیوه ی دسته جمعی است برای فراموش کردن تکه های تنهایی و نبودن. تیر بیندازید از چشم هایتان به سمت آهوهایی که می خرامند برای شما. بگویید در پی ِشکارید. بگویید که خسته نخواهید شد. و آهو به دویدن ادامه می دهد.

شیوه ای برای اتفای حریق. کال بودی و نمی دانستی؟ میوه ی ممنوع کجاست؟ مادمازل! شما کبریت دارید؟!

عرض نکردم؟!

شیوه هایی برای اتفای حریق

به من نگاه کنید

به قطره های آب

فقدان

و واژه به خاطر سکوت

و البته سکونت در اتاق های انفرادی

این حقیقت دارد

باور کنید تکه های این من را

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الهام ملک پور  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الهام ملک پور  |