اسم ها
از جا های مختلف
صدا
این جا یکی زیر آب ها حباب می شود
میس دالَوِی
گریه ندارد که
حرف کوچکی ست از تو نوشتن
حرف
یکی حباب می شود
چوب های درخت بلوط
یکی بلوط می شود
تکرار
روی عضله
رسم خطوط ِ
صدای کسی نجات می دهد
حباب می شود یکی
دو تا که نمی شود
دو تا کم می شود
کم تر می شود
سرد است و تر می شود
سرد
انبوه
جان
جان من اشتباه کردم
تر می شود کمی
برای دو تا
26/02/1385
ESMHA
Az ja haaye mokhtalef
Seda
Inja yekizire abha hobaab mishavad
Mis Dalowey
Geryeh nadaarad keh
Harfe koochakist az to neveshtan
Harf
Keki hobaab mishavad
Choob haaye derakhte baloot
Yeki baloot mishavad
Tekraar
Rooye azoleh
Rasme khotoote
Sedaaye kasi nejaat midahad
Hobaab mishavad yeki
Do ta keh nemishavad
Do ta kam mishavad
Kam tar mishavad
Sard ast va tar mishavad
Sard
Anbooh
John
John man eshtebaah kardam
Tar mishavad kami
Baraaye do ta
واريته
يك سالگي جدا
تقسيم لنزها
نقاشي از بچگي درست نيست
O
ساعت ها
گاهي وقت ها
تمام اينكه وجود داشته باشد
امير قاضي پور
چه قدر فکر می کند که چه فکر می کند کلمه
Domino
یک سالگی جدا
تقسیم لنزها
دنبال سطرها می گردم؛ دنبال ادامه ی گفتار روی زمین / این که روی زمین است خوب است / تداعی نشانه های پیرامونی / من این کار را اولین بار است که خوانده ام / و همان اولین بار یادداشتم را شروع کردم / و کسی نمی گوید چرا یک بار خوانده ای / دفعه ی بعد به دنبال تکه های روی زمین می گردم / چیزی که به درد کلنجار می خورد /
تقسیم لنزها
تقسیم لنزها
سطر خوبی است / ولی بعد از آن دوباره این امیر است که حرف می زند / چه کسی مگر باید حرف بزند؟ / یا باید حرف بزند / یا باید روی زمین تکه های خوبی برای جمع کردن است /
دایره را می خوانم / چرا درست نیست / دایره که هست / پس چه می تواند نباشد؟ / بله فهمیدم / خطوط زمان / زمان خطی / با این که دعدعه ی زمانی در دال ها پخش و پلا است (و این نظم کار است که پخش و پلا است) ولی زمان راه یافته در کارهای پیشین امیر قاضی پور، پیش چشم نیست / زمان مورد خطاب و پرسش است ولی حوزه ی زمان مند این کار، در سیطره ی زمان خطی و کلاسیک (تعریف زمان بر اساس فیزیک مکانیک) جای نمی گیرد /
نکته ی قابل بحث دیگر کارکرد موسیقی در این کار است / امیر قاضی پور هم چونان سفید خوانی های خود را دارد ولی در این کار سکته های روایی کم تر شده است / تصحیح می کنم به گمانم در خدمت شعر، فرو روی کرده اند / تکرار مسوط بلند در انتهای سطر های 1 و 2 و 4 و 5 و بهره گیری از هجای "ها" در سطرهای 2 و 4 و 5، و پایان دادن سطرهای جاری با سطری ساکت از لحاظ موسیقیایی همه موجبات این را فراهم کرده اند که در این کار موسیقی در لایه های درونی پرسه بزند / البته امیر در گزشته هم این ترفند را به کار بسته است مثلن کار "این تا تو روز" /
و نکته ی ضروری برای بیان، این است که لزومن بودن یا نبودن جزئی به نام موسیقی در چیدمان شعری به خودی خود ارزش یا ضد ارزش نیست /
مرا ببخشید که دیگر نمی توانم متن را ادامه بدهم / "جامائیکا" اصلاحیه خورده است و مشروط به حذف ده سطر مجوز خواهد گرفت / آن هم بدون حتی یک سه نقطه ی خشک و خالی، به جای سطر شهید / من هنوز متن اصلاحیه را از رضا کردبچه دریافت نکرده ام ولی بسیار مشتاق ام بدانم چه بر سر کارها امده است / این اصلن یک نگاه ارزشی صرفن به مقوله ی کاری خودم نیست / برایم سخت است / شما وقتی آماده اید باید به راه بیافتید / بعد از آن که ارزشی ندارد / و البته اگر با کارهای من چونین کرده اند وای به حال شعرهای بقیه / تمام برنامه ریزی ام به هم ریخته است / و انگار نمی شود در این مملکت برنامه داشت / چه کسی را دور می زنیم؛ نمی دانم / نمی دانم این حرف ها از کجا آمد و چه ربطی به یادداشت من روی کار امیر دارند / البته / البته که جامائیکا هم کشوری ست / کهربای کاغذ / نقره می کند / کیبورد دو حرف دارد که خوب می خورد / بر نمی خیزد و / تداوم . . . / واریته / آقا شما من رو نکشتی؟ / آقا من گم شدم / و یکی داره توی هوا میخک می کاره / من گل هام رو فروختم / من سه تا میخک رو روی مزار آقام گذاشتم / سه از تو بالا می رود / و تو منتظر چهارمی هستی / آقا سگ ها کجا می تونن وَق بزنن / گلاب به روتون / کجا می شه شعرامو بریزم توی جوب / جوی آب خیابون شاپور / کنار کوچه ی استاد حسن بنا / آش نذری می پزم / و نذر می کنم دیگه شعر ننویسم / دور از جون / بچه بدون بابا می خوام چه کار؟ / کوچه به من خونه نمی ده / و من می میرم بدون کلمه / بدون خیابون شاپور / ساعت شش صبح / وقتی اتوبوس حس می کنه که مه گرفته و / اون وقت باید رفت / باید رفت و کوچه رو پیدا کرد / آش می پزم / و کیبورد دو حرف بیشتر ندارد / واریته / ای کاش لنزها / نقاشی درست نیست / این شعر عجب قطعیت منقطعی دارد / در سطح ها ریزش صورت می پذیرد / چه قدر خوب که ما می نویسیم / هنوز می شود / دو حرف / دو حرف روی ستون های فرو ریخته / به خدا من آدم راحتی هستم / با سطح ها بیگانه ام / و هنوز می توانم در نمایشگاه بدوم و با دوستان کوچکم بازی کنم / شعر کلمه است / می تواند باشد / کی گفته نمی شه ریخت توی جوی خیابان خواجوی کرمانی / کی گفته نمی شه ریخت و پاشنه کوبید پشت در / دو کلمه بیشتر ندارد شعر / دو تا برای پاشنه ی آخر / واریته / شعر می نویسم / و شاید قاب ها برایشان کافی است / شاید / میل به فراموشی / سپیده ی خواهش / کلمه برای بوسیدن میخک / میخچه / میخ / از این که بهتر نمی شود / همین طور می نویسم و / دندانه می گیرد کلمه / کلمه / کلمه / آغوش می گیرد و / من بزرگ تر از آن ام / آب می شوم / کلمه / سه تا از همان میخک ها برای بقا /
الهام ملک پور
22/02/1385
مورچه
گریز از مرکز
گریز از سطح متقابل اشیا است
من غیب نمی گویم و درست به همین خاطر است این که چگونه می شود روی بره راه رفت
گیرزگاه نجات نمی دهد
پاهایم را جمع می کنم و روی دشک ملحفه ی زرد می اندازم با حاشیه ی نازک آبی سیر
همه چیز مهیا است
مرکزیت مداوم حاشیه های آبی
همه چیز روی زمین تاس می اندازد
و آگاهی در مسیر خودش در رفت و بازگشت است
راه می اندازد
که مرتع از زمین دور است
کاش می شد دوباره رفت
کاش
دوباره صورتی
نجات نمی دهد مگر
Domino یک ساله شد / سوم اردیبهشت ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج
مانیفست شماره 2 < زمان صفر
نفرین نامه 4 < شعر
نقدی بر علامت مشخصه از کارهای رویا تفتی < نقد
اول مکث بود بعد دومینو < یادداشت
واژه کلمه ای ست که خوابیده
همان بهتر است که بخوابد
من عزادار اولین روسبی جهان ام
منقار در گوشت بی مهره
عریان از تساوی اشیاء
انگشت می شمارم
بر بالای دماغ های سه گوش
به پشت خوابیده و
آرام نفس می کشد
و منقار مرغ دریایی
امتحان نهایی
آرام نفس می کشد
غروب دو تا ست و
همان که خوابیده
دو تا
همان دو تا
11/12/1384

